• وبلاگ : بگذار تو معشوقم باشي !
  • يادداشت : ستاره هاي او
  • نظرات : 16 خصوصي ، 23 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    حسرت.......

    هر روز مي‌نشينم اينجا در مكاني آشنا

    رو به رويم ديواري سرد و لخت

    پنجره‌اي خاموش

    و دري بي كليد

    روزها در گذر باد مي‌نشينم

    ميايد،مي‌چرخد

    درزهاي پنجره را درمي‌نورد

    و بعد.......

    برمي‌گردد وبه راه خود مي‌رود

    من كي به راه خود خواهم رفت؟

    با كفش‌هايي كه ندارم

    من كجاي اين سفر از پا افتادم

    كه حالا ديگه پايي براي رفتنم نيست

    حتي هيچ كفشي هم به اندازه پايم نيست

    من كجا بود كه از سفر بازماندم

    و كاروان بي لحظه‌اي توقف رفت؟

    كاروان رفت

    اما نه تا ايستگاه بعد

    رفت تا.......

    آه،اگر كفشي به پايم اندازه بود

    از پاييز

    دوباره شروع ميشدم

    تا جايي كه نفس داشتم

    جاده‌ها را

    از غبار تهي ميكردم

    مي‌رسيدم....

    كاش دوباره پاي سفري بود

    كاش كفش اندازه‌اي داشتم!كاش........