بگذار تو معشوقم باشی !
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

بگذار تو معشوقم باشی !


89/8/5 :: 6:7 عصر

خیلی ساده مثل بقیه بود: سنگدل و بیرحم و کینه ای. وقتی داستان سیندرلا رو شنید، خودشو عوض کرد و شد سیندرلای مو طلایی شهر سیاه. سنگدلی رو با پاکی جواب میداد و بجای کینه ، مهربونی می بخشید. لبخندش رو به همه ی گنجشکها و آدمهای شهر هدیه می کرد. بقیه مثل قبل سنگدل و بیرحم و کینه ای بودند اما اون سیندرلا موند.
یه روز سرد ابری ساعت 8 صبح سیندرلا عاشق شد. درسته که حالا دیگه توی شهر سیاه نیست اما اگه مردم شهر دقت کنند؛ رد  لبخند و مهربونی سیندرلای مو طلایی رو توی آواز گنجشکها می بینند.

                                من و شاهزاده ام
نویسنده : بهاره شریعت

89/6/29 :: 12:58 عصر

چند وقتی بود که یواشکی " اون " رو زیر نظر گرفته بود: چشمهای آبی درخشان و لبهای صورتی رنگی که همیشه می خندید. هر کی می دیدش فکر می کرد خوشبخت ترین دختر دنیاست. اون هم همین فکر رو می کرد. واسه همین همیشه یه نیم نگاهی بهش داشت. می دیدش که چطور سالهاست یه گوشه نشسته و هنوز لبخند میزنه. یادش میومد وقتی بچه تر بود چقدر باهم بازی می کردند. وقتی رفت دانشگاه و بعدش مشغول بکار شد دیگه مثل سابق بهش سر نمیزد اما اگه احیانا نگاهش بهش می افتاد یه سلام و چاق سلامتی باهاش می کرد. بزرگتر که شد ، تنهایی مثل خوره افتاد به جونش. تازه به ذهنش رسید " اون " ممکنه چقدر تنها باشه. بهش قول داد دستهای کسی رو توی دستش بذاره که لیاقت عشقشو داشته باشه و قدر مهربونیهاش رو بدونه.
یه روز، دیدش. با اینکه توی جمع دوستانش بود اما انگار از پشت یه جعبه ی شیشه ای به همه نگاه می کرد. چیزی توی نگاهش دید که براش آشنا بود. انگار قبلا این نگاه رو دیده بود.
شب که رفت خونه، دلش پر میزد واسه دختری که سالها با لباس عروسی یه گوشه نشسته بود. پسر رو از جعبه ی شیشه ای دراورد و کنار عروس آینده اش نشوند.

                                        
نویسنده : بهاره شریعت

89/5/18 :: 3:19 عصر

روزی که کارش اینجا تموم شد و رفت، خاطره هاشم برد. همه ی اون نگاههای سنگین، لبخندهای قشنگ و ... چال قشنگ روی گونه هاشو.. پستهایی که براش نوشته بودم و حذف کردم تا اونها هم با خاطره هاش بره.. اسممو همه جا نوشتم تا دیگه بهش فکر نکنم.. از اون موقع هر جا میرم و نمیشه ، یه چیزی ته دلم میگه " اون نذاشت" .. یعنی باور کنم؟

کاش بدونه چشمهام به دره تا شاید گذرش اینورا بیفته و ببینمش.

کاش بدونه همون سر تکون دادنش موقعی که از پله ها میاد بالا ، دنیامو روشن میکنه.

کاش بدونه در خیالم با خیالش عشق بازی می کنم.

کاش بدونه یه جایی ته تهای قلبم میدونم گره ی کارم با یه جمله از لبهای زیباش و صدای شیرینش باز میشه...   
                                 
کل یوم یفوت بشتئلک موت
نویسنده : بهاره شریعت

89/4/13 :: 2:29 عصر

با حکمش یه جورایی کنار اومده بود. سخت بود ولی خوب.. مجبور بود. کارش شده بود حسرت بردن به دستای بهم قفل شده و لبهایی که باهم می خندند و بدنهایی که انگار هرگز از هم جدا نخواهند شد. سخت بود اما کار دیگه ای از دستش بر نمیومد.
یه روز اون اومد. همه چیزهایی که نداشت؛ اون داشت : پول، قیافه، هیکل، کار و درآمد عالی. اونقد خوب بود که شرایط خاصش دیگه به چشم نمیومد.
فکر کرد: "همه چی عالیه... اون اومده تا منو از این حکم لعنتی تبرئه کنه و تنهاییمو برای همیشه بهم بزنه." اما همه چیز اونقدرها هم عالی نبود. از بیرون اون همه چی داشت؛ اما از درون یه چیزی نداشت: اعتماد... نه به خودش نه به او.
می تونست ساعتها بشینه و اشک بریزه، ناله کنه، بختشو لعنت کنه و همه جا بنویسه که یه نفرین شده لعنتیه... اما یه لحظه گفت: "چرا؟ اونی که نباید اعتماد داشته باشه منم که هیچی ندارم نه اون که همه چی تمومه.. چرا؟"
نگاهی به درون خودش کرد. یه چیزی لابلای " نمی دونم"ها، "نمی تونم"ها، "من ..نه" ها، می درخشید. فهمید اگه قراره کسی حکمش رو برای همیشه  تغییر بده فقط خودشه. اعتماد درخشانشو از درون اعماقش بیرون کشید.

من شوالیه ام
نویسنده : بهاره شریعت

89/4/6 :: 9:8 عصر

محکوم شده بود. معلوم نیس کدوم دادگاه یا کدوم هیات منصفه محکومش کرده بود، اما حکم؛ قطعی و بدون استیناف بود: تنهایی ابدی. حکمی سنگین که بعد از تولدش اجرا شد. سالها گذشت و نفهمید تنهاییش از ابتدای خلقت رقم خورده بود. سالها گذشت تا فهمید اگه کمی خوشگلتر، قد بلندتر، لاغرتر، ظریف تر، پولدارتر و هرزه تر می بود هرگز تنها نمی موند. وقتی شخصیت انسانها بر اساس هرزگیشون مورد ارزیابی قرار بگیره، و هر کی هرزه تر و خرابتر باشه فرشته صفت قلمداد میشه، برای کسی که سعی کرد زندگیشو از درون و بیرون سالم نگه داره ... قطعا صدور این حکم حقشه.

دلم تنگ است... برای او که نمی آید
نویسنده : بهاره شریعت

   1   2      >
لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها ::
130538


:: بازدید امروز ::
9


:: بازدید دیروز ::
7


:: پیوندهای روزانه::

وبلاگ و سایت ایران زندگی [46]
سایت رسمی باشگاه استقلال تهران [20]
خدمات مجالس مرز پرگهر [39]
تالار پذیرایی آریا(غرب) [50]
فروشگاه گیزمو- بزرگترین فروشگاه انیمیشن در ایران [99]
یک عااااااااااااااااالمه بازی فلش [280]
Disney Princesses [44]
Disney Couples [111]
آدم و حوا [129]
سایت آستان قدس رضوی [28]
جامعه مجازی متخصصین [49]
سایت نیازمندیهای همشهری [108]
فروشگاه اینترنتی بژکو [60]
فروشگاه اینترنتی آرین شاپ [83]
قشنگترین نقاشیهای فانتزی [171]
[آرشیو(19)]


:: درباره خودم ::

بگذار تو معشوقم باشی !
بهاره شریعت
من دختر زمستونم...کلی انرژی دارم که با همه ی دوستام قسمت کنم. عاشق کوه و طبیعت و برفم و دوستامو خیلی خیلی دوست دارم. کارتونهای والت دیسنی رو با هییییییچچچچچچچچچچییییییییی تو دنیا عوض نمی کنم. آهنگهای خفن دوپس دوپسی عشق منه. البته یه کمی هم زود رنجم (تو مایه های نازک نارنجی و اینا) پایه همه چی هم هستم: از میز و صندلی بگیر تاااااااااااا.......... به معجزه ایمان دارم. اگه روزی یه دختری رو سوار تکشاخ سفید دیدین: شک نکنین که اون.......منم.

:: لینک به وبلاگ ::

بگذار تو معشوقم باشی !

:: دوستان من ::

جاده خاطره ها
عاشقان
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
LOVELYBOYSHIRAZ
فقط عشقو لانه ها وارید شوند(منامن)
عاشق آسمونی
اگه باحالی بیاتو
ورود ممنوع
آخرالزمان و منتظران ظهور
سردار عاشق
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
عکس سرا + جام جهانی 2010
بی عشق!!!
شبح سیاه
آدمک ها
نور
دانلود بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل
آقاشیر
رضا
حسام سرا
عشق الهی: نگاه به دین با عینک عشق و عاشقی
مهر بر لب زده
سیاه پوش
مرکز آموزشی نرم افزار ها به زبان پارسی
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
بوی سیب
پاتوق دخترها وپسرها
یاد داشتهای یک گل پسر
* روان شناسی ** ** psychology *
نوستالوژی دل ....
مجموعه مقالات رایانه MOGHALAT COMPUTER
*ستاره ی سرخ*
خط بارون
شقایق بلا
شقایق
خوش مرام
انتظار نور
برو بچه های ارزشی
سرزمین جالب و دیدنی...!!!
Sea of Love
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
مذهب عشق
روان شناسی و مشاوره
تندباد سرنوشت
مرجع اس ام اسSMS
روانشناسی کودکان
روز آفتابی
آبجی کوچیکه
««««« آخرالزمان »»»»»
رد پای . . .
ESPERANCE
Hovel Love
PATRIS
پاییزی ...
راهنما
مروارید خلیج عشق
وباگی خالی از خنده
همه رقم مفت!!!!!
عسل بانوی خودم
سمپادیم - عاشق ورزش
فانوسهای خاموش
سعید159
انا مجنون الحسین
دنیای من
من و گذشته من
کلبه عشق
شیما
کاش قلبها در چهره بود
پاسبان *حرم دل* شده ام شب همه شب
انذار فی کبرا11
شرکت نمین فیلتر
یادگار دوست
هر روز به روزیم
کبوترانه
درد دل
دریچه
عشق بی انتها
خانه اطلاعات
یاغی
آسمونی
فروشگاه نرم افزارهای تخصصی وآموزشی موبایل و حس
غلط غولوت
باران
عشقولانه
....ازاد....
پژوهشگر جوان
چرند و پرند
اردبیل شهری برای همه
همه چی پیدا میشه ( جک شعر ظنز عکس )
دنیای واقعی (مرجان)
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
سبز سبز علوی
لوازم بهداشتی آرایشی،عطر ، آدکلن ، لوازم لاغری و کرم
دانشـــــــــمندی برای تمــــــــام فصــــــــــول
هزار حرف نگفته
درموردهمه چیز و همه جا
§®¤~ستاره های سربی§®¤~
دل ها تنها به یاد خدا آرام می گیرد
سکوت نیمه شب
علیرضا

:: وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: اشتراک در خبرنامه ::

 

:: مطالب بایگانی شده ::

نوشته های پیشین
بهار 1387
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
مطالب قبلی
عاشقانه های من
عاشقانه های من 2
عاشقانه های 2